انتخاب برگه

وقتی بازار فولاد قابل پیش‌بینی نیست، پروژه‌های موفق چگونه تصمیم می‌گیرند؟

مرداد 4, 1405 | رپورتاژ آگهی

اگر از مدیران پروژه بپرسید سخت‌ترین بخش ساخت یک ساختمان چیست، احتمالاً هر کدام پاسخ متفاوتی خواهند داد؛ یکی از تأمین نقدینگی می‌گوید، دیگری از مجوزها، برخی از کمبود نیروی متخصص و بعضی هم از نوسان قیمت مصالح. اما تجربه ماه‌های اخیر نشان داد چالش بزرگ‌تری وجود دارد؛ تصمیم‌گیری در شرایطی که آینده بازار کاملاً قابل پیش‌بینی نیست.

بازار ساخت‌وساز ایران همیشه با نوسان همراه بوده است، اما اتفاقات اخیر یک تفاوت مهم ایجاد کرد. دوره‌ای از تنش‌های نظامی و پیامدهای اقتصادی آن باعث شد حتی پس از کاهش درگیری‌ها نیز فضای احتیاط در بازار باقی بماند. بسیاری از تأمین‌کنندگان با محافظه‌کاری بیشتری معامله کردند، بخشی از سرمایه‌گذاران تصمیم‌های خود را به تعویق انداختند و پیمانکاران نیز بیش از گذشته به مدیریت نقدینگی و زمان خرید مصالح توجه کردند. شاید امروز شرایط نسبت به اوج تنش‌ها آرام‌تر باشد، اما هنوز هم بسیاری از فعالان صنعت ساختمان نمی‌توانند با همان اطمینانی که چند سال قبل برای شش ماه آینده برنامه‌ریزی می‌کردند، درباره روند بازار تصمیم بگیرند. در چنین فضایی، تفاوت میان پروژه‌های موفق و پروژه‌هایی که با افزایش هزینه یا تأخیر روبه‌رو شدند، فقط به میزان سرمایه یا اندازه پروژه مربوط نبود. آنچه این دو گروه را از هم جدا کرد، شیوه مدیریت ریسک و کیفیت تصمیم‌هایی بود که در طول مسیر گرفته شد.

1

پروژه‌های موفق، بازار را فقط از دریچه قیمت نگاه نکردند

یکی از اشتباهات رایج در بازارهای پرنوسان این است که همه نگاه‌ها به عدد نهایی قیمت دوخته می‌شود. در حالی که مدیران پروژه‌ای که عملکرد موفق‌تری داشتند، یک سؤال مهم‌تر از خود می‌پرسیدند:

اگر امروز این مصالح را خریداری کنم، این تصمیم چه تأثیری بر کل پروژه خواهد داشت؟

این سؤال ساده، زاویه نگاه را کاملاً تغییر می‌دهد. ممکن است خرید زودتر، باعث خواب بخش قابل توجهی از سرمایه شود و منابع مالی لازم برای مراحل بعدی پروژه را محدود کند. از سوی دیگر، تعویق بیش از حد خرید نیز می‌تواند برنامه زمان‌بندی اجرا را به هم بزند و هزینه‌های ناشی از توقف کارگاه را افزایش دهد. به همین دلیل، بسیاری از شرکت‌های ساختمانی موفق، به جای واکنش‌های هیجانی، برنامه خرید خود را بر اساس زمان واقعی مصرف مصالح تنظیم کردند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانستند که مدیریت نقدینگی، در بازارهای پرریسک، گاهی به اندازه مدیریت عملیات اجرایی اهمیت دارد.

تحلیل روند بازار، جای پیش‌بینی را گرفت

در سال‌های گذشته، بسیاری از تصمیم‌های خرید بر پایه پیش‌بینی آینده بازار گرفته می‌شد؛ اما تجربه اخیر نشان داد پیش‌بینی دقیق، در فضایی که متغیرهای اقتصادی و منطقه‌ای دائماً در حال تغییر هستند، کار ساده‌ای نیست. به همین دلیل، رویکرد بسیاری از مدیران پروژه نیز تغییر کرد. آن‌ها به جای تلاش برای حدس زدن پایین‌ترین یا بالاترین قیمت، روند بازار را زیر نظر گرفتند و تصمیم‌های خود را بر اساس مجموعه‌ای از اطلاعات اتخاذ کردند؛ از وضعیت نقدینگی پروژه گرفته تا زمان اجرای هر بخش، ظرفیت انبارش، شرایط تأمین کالا و رفتار بازار. برای مثال، بررسی مستمر قیمت میلگرد دیگر صرفاً به معنای پیدا کردن ارزان‌ترین نرخ بازار نیست. این اطلاعات زمانی ارزشمند می‌شود که در کنار برنامه زمان‌بندی پروژه قرار بگیرد و به مدیر پروژه کمک کند تشخیص دهد آیا اکنون زمان مناسبی برای تأمین مصالح است یا بهتر است بخشی از منابع مالی برای مراحل بعدی حفظ شود.

پروژه‌های موفق، مصرف واقعی را بهتر از همه می‌شناختند

یکی از تفاوت‌هایی که کمتر درباره آن صحبت می‌شود، دقت در شناخت میزان مصرف مصالح است. در بسیاری از پروژه‌ها، افزایش هزینه تنها به دلیل گران شدن بازار اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه ناشی از برآوردهای نادرست، سفارش‌های مازاد یا خریدهایی است که با روند واقعی اجرا هماهنگ نیستند. در پروژه‌هایی که از همان ابتدای کار، جزئیات اجرایی و زمان مصرف هر گروه از مصالح مشخص شده بود، واحد خرید نیز تصمیم‌های دقیق‌تری گرفت. این موضوع به‌ویژه درباره میلگرد اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا مصرف آن در مراحل مختلف سازه یکسان نیست و هر سایز کاربرد مشخصی دارد. برای نمونه، در پروژه‌هایی که برنامه آرماتوربندی از قبل به‌صورت دقیق تهیه شده بود، مدیران خرید روند قیمت میلگرد ۸ را در کنار زمان اجرای خاموت‌بندی و سایر بخش‌های مرتبط بررسی می‌کردند. هدف از این کار نوسان‌گیری از بازار نبود؛ بلکه جلوگیری از خرید زودهنگام یا دیرهنگامی بود که می‌توانست سرمایه پروژه یا زمان اجرا را تحت تأثیر قرار دهد.

موفق‌ترین شرکت‌ها، تأمین‌کننده را بخشی از زنجیره مدیریت ریسک می‌دانستند

در بازارهای باثبات، اختلاف قیمت میان فروشندگان معمولاً مهم‌ترین معیار انتخاب است؛ اما زمانی که احتمال تغییر شرایط اقتصادی، اختلال در حمل‌ونقل یا نوسان عرضه وجود دارد، موضوعات دیگری نیز اهمیت پیدا می‌کنند. شرکت‌هایی که توانستند پروژه‌های خود را بدون وقفه جدی ادامه دهند، معمولاً ارتباط پایدارتری با تأمین‌کنندگان داشتند. آن‌ها تنها به دنبال خرید ارزان‌تر نبودند؛ بلکه عواملی مانند توان تأمین مستمر، شفافیت در اعلام موجودی، پایبندی به زمان تحویل و دسترسی به اطلاعات دقیق بازار را نیز در تصمیم‌های خود لحاظ می‌کردند. در چنین شرایطی، رصد قیمت میلگرد آجدار نیز بخشی از فرآیند مدیریت پروژه بود، نه صرفاً یک فعالیت واحد خرید. زیرا کوچک‌ترین تغییر در زمان تأمین این محصول، می‌توانست برنامه اجرای اسکلت را جابه‌جا کند و بر هزینه‌های بعدی پروژه اثر بگذارد.

11 2

آنچه پروژه‌های موفق را متمایز کرد، شانس نبود

شاید مهم‌ترین درس ماه‌های اخیر برای صنعت ساختمان این باشد که موفقیت پروژه‌ها بیش از گذشته به کیفیت تصمیم‌ها وابسته شده است. بازار امروز نه کاملاً قابل پیش‌بینی است و نه کاملاً غیرقابل کنترل. آنچه تفاوت ایجاد می‌کند، توانایی مدیر پروژه در تحلیل شرایط، برنامه‌ریزی برای سناریوهای مختلف و پرهیز از تصمیم‌های هیجانی است. شرکت‌هایی که توانستند از این دوره با کمترین آسیب عبور کنند، الزاماً بزرگ‌ترین شرکت‌ها یا پردرآمدترین پیمانکاران نبودند. آن‌ها تنها یک ویژگی مشترک داشتند؛ پیش از آنکه به قیمت مصالح فکر کنند، به مدیریت ریسک پروژه فکر کرده بودند. در شرایطی که هنوز سایه عدم قطعیت اقتصادی و منطقه‌ای بر بازار ساخت‌وساز دیده می‌شود، شاید این مهم‌ترین مزیت رقابتی برای هر پروژه باشد؛ اینکه تصمیم‌های امروز، تنها بر اساس قیمت امروز گرفته نشوند، بلکه با در نظر گرفتن آینده پروژه اتخاذ شوند.

وقتی هزینه واقعی پروژه، بعد از خرید مصالح مشخص می‌شود

بخش قابل توجهی از اختلاف میان پروژه‌های موفق و پروژه‌هایی که با افزایش هزینه روبه‌رو می‌شوند، نه در روز خرید مصالح، بلکه چند ماه بعد مشخص می‌شود. بسیاری از مدیران پروژه تصور می‌کنند اگر محصولی را با قیمت پایین‌تری خریداری کرده باشند، تصمیم درستی گرفته‌اند؛ در حالی که هزینه واقعی یک تصمیم، زمانی مشخص می‌شود که تأثیر آن بر کل پروژه بررسی شود.

فرض کنید به دلیل نگرانی از افزایش قیمت‌ها، حجم زیادی از مصالح زودتر از موعد خریداری شود. در ظاهر شاید این تصمیم باعث کاهش هزینه خرید شده باشد، اما اگر سرمایه پروژه برای چند ماه در انبار باقی بماند، بخش دیگری از عملیات اجرایی به دلیل کمبود نقدینگی با تأخیر مواجه شود یا تغییرات نقشه باعث بلااستفاده ماندن بخشی از مصالح شود، محاسبات اولیه کاملاً تغییر خواهد کرد. در مقابل، پروژه‌هایی که خرید را متناسب با پیشرفت واقعی کار انجام داده‌اند، معمولاً انعطاف بیشتری در مدیریت منابع مالی داشته‌اند. آن‌ها به جای اینکه تمام سرمایه را به موجودی انبار تبدیل کنند، بخشی از نقدینگی را برای مدیریت اتفاقات پیش‌بینی‌نشده حفظ کرده‌اند؛ اتفاقاتی که در ماه‌های اخیر کم هم نبوده‌اند.

امروز، واحد خرید فقط خریدار نیست؛ تحلیلگر بازار هم هست

در بسیاری از شرکت‌های ساختمانی، نقش واحد خرید نسبت به گذشته تغییر کرده است. اگر تا چند سال قبل وظیفه اصلی این واحد دریافت استعلام و ثبت سفارش بود، امروز تحلیل اطلاعات بازار نیز به بخشی از مسئولیت آن تبدیل شده است. کارشناسان خرید معمولاً تنها به یک محصول یا یک تأمین‌کننده توجه نمی‌کنند. آن‌ها روند تغییرات چند گروه کالایی، رفتار عرضه و تقاضا، وضعیت تولید کارخانه‌ها، هزینه حمل‌ونقل و حتی اخبار اقتصادی را کنار هم قرار می‌دهند تا تصویر دقیق‌تری از شرایط بازار به دست آورند. البته این به معنای پیش‌بینی آینده نیست. هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید بازار در هفته یا ماه آینده چه مسیری را طی خواهد کرد، اما بررسی روندها می‌تواند احتمال تصمیم‌های پرریسک را کاهش دهد.

به همین دلیل، در بسیاری از شرکت‌های حرفه‌ای، گزارش‌های مربوط به تغییرات قیمت میلگرد دیگر فقط روی میز واحد خرید قرار نمی‌گیرد؛ مدیر پروژه، مدیر مالی و حتی تیم برنامه‌ریزی نیز از این اطلاعات برای هماهنگ کردن تصمیم‌های خود استفاده می‌کنند.

پروژه‌هایی که سناریو داشتند، کمتر غافلگیر شدند

یکی از ویژگی‌های مشترک پروژه‌های موفق، داشتن تنها یک برنامه نبود؛ آن‌ها برای چند سناریوی مختلف آماده بودند. برای مثال، اگر بازار با افزایش قیمت روبه‌رو شود چه باید کرد؟ اگر تأمین یک محصول با تأخیر انجام شود، کدام بخش پروژه باید زودتر اجرا شود؟ اگر نقدینگی کمتر از پیش‌بینی باشد، اولویت خرید با کدام مرحله خواهد بود؟ پاسخ به این پرسش‌ها معمولاً پیش از شروع پروژه مشخص می‌شود، نه زمانی که کارگاه با کمبود مصالح یا افزایش هزینه روبه‌رو شده است. همین آمادگی باعث شد بسیاری از پروژه‌ها در دوره‌های پرنوسان، بدون توقف جدی به مسیر خود ادامه دهند؛ زیرا تصمیم‌های جایگزین از قبل بررسی شده بود.

یک اشتباه رایج؛ تمرکز بر پایین‌ترین قیمت به جای مناسب‌ترین زمان خرید

در بازار فولاد، اختلاف قیمت میان چند روز مختلف همیشه تعیین‌کننده نیست. گاهی مناسب‌ترین زمان خرید، زمانی نیست که پایین‌ترین قیمت ثبت شده است، بلکه زمانی است که بیشترین هماهنگی را با برنامه اجرایی پروژه دارد. برای نمونه، در پروژه‌ای که عملیات آرماتوربندی چند هفته بعد آغاز می‌شود، تصمیم‌گیری درباره خرید تنها بر اساس کاهش یا افزایش کوتاه‌مدت بازار ممکن است بهترین انتخاب نباشد. بسیاری از مدیران پروژه، علاوه بر بررسی قیمت میلگرد ۸، زمان مصرف واقعی این محصول را نیز در نظر می‌گیرند تا سفارش‌ها دقیقاً در زمانی ثبت شوند که هم از نظر مالی و هم از نظر اجرایی بیشترین بهره‌وری را داشته باشند. همین نگاه باعث می‌شود خرید مصالح به جای یک تصمیم مقطعی، بخشی از برنامه‌ریزی کلان پروژه باشد.

مدیریت ریسک، به معنای حذف ریسک نیست

هیچ پروژه‌ای نمی‌تواند تمام ریسک‌های بازار را حذف کند. تغییرات اقتصادی، نوسان هزینه‌های حمل‌ونقل، محدودیت‌های زنجیره تأمین یا تحولات منطقه‌ای، متغیرهایی هستند که خارج از کنترل مدیر پروژه قرار دارند. اما آنچه در اختیار تیم اجرایی است، نحوه واکنش به این شرایط است. پروژه‌هایی که موفق‌تر عمل کرده‌اند، به جای تلاش برای پیش‌بینی دقیق آینده، ساختاری ایجاد کرده‌اند که بتواند خود را با تغییرات تطبیق دهد. آن‌ها اطلاعات بازار را به‌روز نگه داشته‌اند، خریدها را مرحله‌بندی کرده‌اند، ارتباط پایدارتری با تأمین‌کنندگان برقرار کرده‌اند و روند قیمت میلگرد آجدار و سایر مصالح کلیدی را به‌عنوان یکی از ورودی‌های تصمیم‌گیری در نظر گرفته‌اند، نه تنها معیار تصمیم.

111 2

جمع‌بندی

بازار ساخت‌وساز ایران وارد دوره‌ای شده است که تصمیم‌های مدیریتی، بیش از گذشته بر نتیجه پروژه اثر می‌گذارند. تجربه ماه‌های اخیر نشان داده است که حتی با کاهش تنش‌های مستقیم، فضای احتیاط همچنان در بازار باقی مانده و بسیاری از فعالان صنعت، برنامه‌ریزی‌های خود را با در نظر گرفتن احتمال تغییر شرایط انجام می‌دهند. در چنین فضایی، پروژه‌هایی موفق‌تر خواهند بود که خرید مصالح را از یک فعالیت اجرایی به بخشی از مدیریت ریسک تبدیل کنند؛ پروژه‌هایی که به جای واکنش‌های لحظه‌ای، بر تحلیل بازار، زمان‌بندی دقیق، مدیریت نقدینگی و تصمیم‌های مرحله‌ای تکیه دارند. شاید همین تفاوت، مهم‌ترین دلیل باشد که برخی پروژه‌ها حتی در بازارهای پرنوسان نیز بدون خروج از بودجه و برنامه زمانی به پایان می‌رسند، در حالی که برخی دیگر، با وجود برخورداری از منابع مشابه، مسیر بسیار دشوارتری را تجربه می‌کنند.

توجه: این مطلب یک رپورتاژ آگهی (تبلیغات) بوده و سایت سازه پلاس هیچگونه نظر و مسئولیتی ندارد. در صورت نیاز به لینک‌های داخل متن مراجعه فرمایید.

۰ دیدگاه